تبلیغات
پرواز تا بی نهایت

تو دوستِ آرامش و امن

سه شنبه 26 دی 1396  09:24 ب.ظ

گفت که تو مست نی ای، رو که از این دست نی ای
رفتم و سر مست شدم، وز طرب آکنده شدم
.
میخام بنویسم
اما
مولانا زیبا تره؛

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو

زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن

گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم

چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر

بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو

کآمد او در بر من با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم

کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم

شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک

کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق

بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم

یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم

از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر

کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان

کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم 


نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:سه شنبه 26 دی 1396 | نظرات() 

مطلب رمز دار : 25 دی 96 رفیقِ آرامش و امن

دوشنبه 25 دی 1396  11:22 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:سه شنبه 26 دی 1396 | نظرات() 

یک روز صبح

یکشنبه 24 دی 1396  10:54 ق.ظ

بنام خدا

صبح روز یکشنبه
ساعت 10:55
مثل همیشه ساعت ها قبل از خاب بیدار شدم
و همچنان درازکش، این پهلو اون پهلو میشم
امروز قراره روز متفاوتی را بسازم
و روزهای دگر!
.
.
.
واژه ها را رها کن،
ترانه سر ده، 
به سماعِ زمان
دیر زمانیست ققنوسی در آتشم پیدا نیست،
میگویی مستِ عطرِ هیزم باش؟!
فا- 24 دی 96

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:یکشنبه 24 دی 1396 | نظرات() 

6 تا تموم... دی تموم

شنبه 23 دی 1396  09:50 ق.ظ

برنامه باید یه هفته ای ضربتی باشه

چون دی گذشت و 6 تا کتاب باید تموم شه
دیگه تقسیم صفه و روز تموم

برنامه:
شخصیت(23، 29، 30)
رواندرمانی(26)
آمار(24)
روش تحقیق(27)
فیزیولوژیک(25)
مارنات(28)

باید
باید
باید!


نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:شنبه 23 دی 1396 | نظرات() 

هاشمی رفسنجانی

جمعه 22 دی 1396  02:03 ق.ظ

پارسال...
امسال...
یکسال دیگه گذشت از دوباره یکی شدن ما!
اما باز هم یسال دووم نیاورد و قبل اومدنِ سالگردش...
یکی، یکی شدیم!
پارسال این موقع را خیلی دوس داشتم
ک صدای قشنگتو شنیدم
یادش بخیر...
...
من،
با وجود همه ی حرفها
همه ی "شاید واقعیت ها" یی که شنیدم
نمیتونم باورم را نسبت به تو 
تغییر بدم
 تو
ارزشمندِ ماندگارِ منی!
هر اتفاقی بیوفته و هر چیزی که بشنوم، و هر چیزیکه ببینم
تو،
انتخابِ و الویتِ منی!
و این
همیشگیِ!
چون من
یکبار عاشق شدم
و یکبار
عاشق میمونم!
.
.
.
شب، آروم

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:جمعه 22 دی 1396 | نظرات() 

این شهر...

یکشنبه 17 دی 1396  10:13 ب.ظ

امشب

اخرین باریِ که من
زیر اسمونِ این شهر
و تو هوای این جا 
 شبمو صبح میکنم
و میرم
میرم و هیچوقت بر نمیگردم
اگه دلیلی بود برا برگشتن
اگه حالی بود برای موندن
اگه شوقی بود برای...
الان؛
تو دیگه نیستی!
علی، کاش یه روزی تو این دنیا
روبروم بایستی و خودت بگی
که من عشق اولت بودم یا ن
ک خودت بگی واقعا دوستم داشتی یا ن
ک خودت تو چشام نگاه کنی و بگی 
که اگه موندی چرا موندی
اگه گفتی از عشق
چرا گفتی
اگه کسی دیگه ام بود توی این قصه!
چراااااااا
میخاستی فراموشش کنی؟ موندی با من؟
نفهمیدی عاشقتم
نفهمیدی فقط تو را میبینم
فقط تو را
فقط توووووو را
علی
کاش یروزی بیاد
فقط یه روز
یک لحظه
همه اون حرفاتو برام تعبیر کنی، اگه من اشتباه فهمیده بودمشون!
تو علیِ من بودی که! چرا ینفر دیگه ام این وسط هست! یا بود!
علی
کاش یبار
بشه
یجا
باهام حرف بزنی
و 
بگی
چرا
.
.
.
لعنت به این شهر
لعنت به 4 سال
لعنت به عشق...
.
.
.
علی
من عاشقت بودم!
اگه حرفای اون دختره حقیقت باشه
به قلبم قسم
نمیبخشمت!
و مطمعنم چوبشو میخوری
چون دلم نابود میشه...
چون من تو را مجبور نکرده بودم به عشق، به موندن و در اختیارِ کامل، قسم خوردی عاشقمی...
فقط بخاطر اشکی که بخاطر تو، جلوی بابام کردم
فقططططططط بخاطر اون لحظه!
نمیبخشمت!
و بخاطر تمام روزای سختی که من گذروندم و تو با کسی دیگه...
آه
.
.
.
امیدوارم 
بخونی نوشته هامو
و بگی که تو به من دروغی نگفتی!
شاید،
من خیلی باورت دارم
که نمیتونم 
باور کنم
هر حرفی را
بجز از زبون خودت...
.
.
.
اهنگ اشنوگل- علی جهانیان
.
اندیمشک- 17 دی 96
حرف اخرم بغضِ تو گلوم...
علی
من، عاشقت بودم لعنتی

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:یکشنبه 17 دی 1396 | نظرات() 

شب ینی امشب! اون و تو (مهم)

یکشنبه 17 دی 1396  03:08 ق.ظ

تمام تلاشمو میکنم که مقایسه نکنم ک من با ینفری محرم شدم دستمم نزاشتم بش بخوره ی تار مومم پیدا نشه ک چون من مال اون نیستم، دلم پیش توس! که تو یه روز تو حرفات بگی بهم که هیچ پسری رو سراغ نداری که.... و حرفتو قورت بدی و من نفهمم که زنجیره حرفات بهم چی میسازه! و منتِ کارم رو بجوی، دریغ که خودت! مقایسه نمیکنم!

قضاوت نمیکنم که رابطه ای بوده بینتون و چجوری بوده و همه عاشقتم و شبت بخیر قربون صدقه هایی ک از دهن و قلم تو بود برای من برای اون هم بوده!
باور نمیکنم اگه میگه با هم بیرون رفتین، که اگه رفتین حتما دستش را گرفتی و گرمای دستای تو را لمس کرده، دستت که امنِ پناهِ منه!
جدی نمیگیرم اگه بگه عاشق مجنون بودین باهم و انقد درگیر که روز قبل اعزام زنگ بزنی به شماره ی محل کارش وقتی همونموقع به من میگفتی "همه کسم" خدافظ میخام برم! متعهدی که قسم میخوره  تنها برای یک نفرِ من بوده و مونده! جدی نمیگیرم اگر بگه! مشتاق بودی واسه دیدارش و قرار گذاشتی برای دیدنش!
من استغفرالا میگم اگه اون میگه 4 سال باهات گذرونده! عیدی را تو همین فروردین یادشه که تو حال خوش نداشتی واسه بهم خوردن کارِت! امسالی که حتی تن منو لمس کردی! بهونه ای نبود واسه بودنِ کسی دیگه! اگر هوس طلب داشتی!
وای که واژه ها دور سرم میچرخه و دنیا دهن بزرگشو وا کرده و میخنده....
گفتم که من
یا دارم خودمو گول میزنم
یا میخام باور نکنم
حرفایی ک زدی رو
که من گفتم
باور دارم ک مال منی
که مال توام
که دوست داشتم
ک دوستم داری
گفتم 
فدا سرت
دلم بزرگه
هر چی بود و نبود، تلخ و شیرین، اگه میشنیدم، یا اگه حدس میزدم، یا اگه از رفتار و اطوار و الفاظتون میکشیدم بیرون خودم، باز میگفتم نه!  همش خیاله و توهم از شدت عشق!
الانم 
باور نمیکنم، جدی نمیگیرم، قضاوت نمیکنم...
و میمونم منتظر 
برا همون حرفی که زدی
که برای داشتنم میجنگی!
شاید اون روز
بگم هذیون و توهم مال من و تو نیست و  مال اونه
که اگر عاشقت بود، زندگی همینه
که اگه عاشقش بودی، عاشق منم بودی
اون روز
نشون میده
که من
نابِ احساسمو
خرج کی کردم!
که اون ادم
اون روز 
مردونگیش ثابت میشه
که اگه نشد
نامرد حک میشه تو قلبم
و چوبشو
دنیا میزنه براش!
برای نه یه قلب من،
که دوتا قلب!
و اون روز
خواسته، ارزو، که قشنگِ نازِ قلب و ذهنم بمونه 
الهی
که خراب نشه همه خوشگلیای ادمِ عشق! تو زندگیِ من
مهر 97!
همون فرصت سال پیشی ک اگه میدونستی! قرار بود چیکار کنی که نشم مال کسی دیگه!
وقتی میدونی من عاشقم هنوز ...


نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:یکشنبه 17 دی 1396 | نظرات() 

بنام خدا... طلوع

جمعه 15 دی 1396  12:36 ب.ظ

#طلوع #عبور #پرواز

...
بهت پیام دادم
زنگ زدم
که بگم
میام
ببیمت
که شاید
دلِ نااروم
رام شه!
که بتونه
طاقت بیاره! 
واسه همه ی همون قشنگیایِ گفتَنیت!
.
.
.
The mobile phone is off

اوهوم، مامان گفت: خط 5 تومنه!
...

زندگی خیلی قشنگه
و هنوز
خوشگلیاشو داره
...
مَرد باشیم!
...
هدف این است که طوری زندگی کنید که 5 سال بعد، با افسوس به 5 سال گذشته زندگیتان نگاه نکنید. اروین یالوم کتاب دروغگویی روی مبل
...
حرفی نماند!
والسلام

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:جمعه 15 دی 1396 | نظرات() 

چند روز بعد... یک هفته گذشت

سه شنبه 12 دی 1396  01:04 ق.ظ

شاید من ادم وابسته ای هستم!

شاید تو را زیاداز حد میپرستم!
شاید در عین تمام ویژگی های خوب و بد، بدتری را دارم به اسم یکدندگی! 
شاید ترس از آینده، نگری!
شاید...
شاید...
شاید...
لعنت به همه ی شایدهایِ من!
دلم تو را میخواهد
بی هیچ اما و اگر و شاید...
دلتنگی را چاره چیست؟!
.
.
.
من هنوز هم، از دیگران چشم بر میگردانم
هنوز هم تو را در خواب میبینم
هنوز هم عکسهایت را میبوسم
من
هنوز هم
تو را
بهترین و کاملترین و بی همتاترینِ خودم میدانم
من، تو را، دوست دارم

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:سه شنبه 12 دی 1396 | نظرات() 

بنام مادر

شنبه 9 دی 1396  02:08 ق.ظ

من امروز 

برای اولین بار
با مادرم قهر کردم
نمیدونم اینو از کجا یاد گرفتم
و مهم نیس ک چی باعث شد جرات بکنم به همچین کار زشت و متعفنی
اما
اینو فهمیدم
اگه با تک تک ادمهای زندگیم
تک تک ادمهای دنیا
قهر کنم
هیچ اتفاقی برام نمیوفته
اما
اگر با مامانم یا بابام قهر کنم
دیوونه میشم
افسرده میشم
نفسم بالا نمیاد
میمیرم
و میمیرم
و میمیرم
و این
برام ارزشمنده
من
وااااقعا 
نمیتونم باهاشون قهر باشم
و الان
دنبال بهونم
برا اشتی
برا حرف زدن
.
.
.
دو شب خیلی بهم سخت گذشت
چون مادرم ازم ناراحت بود شاید
وای ک یه بغضی کردم و نمیتونم گریه کنم
خفم کرده
.
.
.
کاش فردا
روز بهتری باشه!

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:شنبه 9 دی 1396 | نظرات() 

چای...

جمعه 8 دی 1396  04:34 ب.ظ

حس میکنم تیر به قلبم میخوره

ن ن 
انگار دلم از شیشس
بعد سنگ بش میخوره
خورد میشه یهو
بعد میره تو چشمم خورده هاش
اشکم میاد
اما چون زخم شده واگه اشک بیاد میسوزه بیشتر
اشک هم جاری نمیشه
باز یه چرخش میزنه به عقب
میخوره به خورده های دلم
اونجاام بیشتر میسوزه
چرخه، ادامه داره...
.
.
.
مهم نیست!
# لبخند

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:جمعه 8 دی 1396 | نظرات() 

روز اول ( برای بابا، مامان، و علی ها!)

جمعه 8 دی 1396  03:57 ب.ظ

اره یادم میمونه

خیلی خوب
مهم نیس که چقد ساده میبینید، یا چقد ساده از کنار حرفتون و رفتارتون و حرفم و رفتارم میگذرین!
هیچ مهم نیست
اما از همونجایی که میگی مهم نیس، و اینو تو دلت میگی
یه حالی میشه، که دیگه دررررست نمیشه
و اونموقع
دیگه واقعا چیزی برام مهم نمیشه!
هیچچ کدوم از شماهای مهمِ زندگی من
نتونستین اون چیزی باشین که میخام
شایدم من نشدم اونی که شما میخاید
یا شایدم اصا هر کی باید خودش باشه نه برای کسی دیگه دلخواه!
بعد سعی کنیم که بتلقینینیم به خودمون که اونایی هستیم که برای هم دلخواهیم!
اینجوری فرض میکنیم که من، ادم بدی ام
و دل نخواهِ شما!
پس خودم انتخاب میکنم
که نباشم پیشتون!
و پیش هیچ کسیِ نزدیک!
.
.
.
بابا، میگی ادم انقد کینه ای نمیشه؟!
باید بهت بگم که، دیگه میشم! اون نشدنا، مال قدیم بود!
.
.
.
من ک از همون اول بچگیم، ادم موندن تو هیچ جایی نبودم!
الانم باز میگم و نمیزارم یادم بره
که من
ادم موندن نیستم!
میرم...
شاید کمی دیر
اما
خیلی دور
.
.
.
اگه خیلی طول بکشه
کمتر از دوسال دیگه!
دیگه رنگمم نمیبینید!
دیگه هیییییچی برام مهم نیست
هییییچی
خطرناک شدم! 
اما من،
تنهایی را دوست دارم!
.
.
.
آرام باش
ولی گرگ رام باش
بره رام که باشی، 
هروقت که میل مبارکشان بکشد قربانیت میکنند
گرگ رام که باشی، حواسشان هست

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:جمعه 8 دی 1396 | نظرات() 

یادآوری

پنجشنبه 7 دی 1396  09:41 ب.ظ



ادامه مطلب اینجاست لمس کنید

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 7 دی 1396 | نظرات() 

حواسمان هست!

چهارشنبه 6 دی 1396  04:19 ق.ظ


ادامه مطلب اینجاست لمس کنید

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 7 دی 1396 | نظرات() 

4 دی

دوشنبه 4 دی 1396  08:22 ق.ظ

من زندگی را سخت مجبورم...

24 سلام...

نوشته شده توسط: فا | آخرین ویرایش:دوشنبه 4 دی 1396 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...