۸ فروردین ۹۶

سه شنبه 8 فروردین 1396  03:33 ب.ظ

یه چند روزه که حالم خب نیست، همین دو سه روزه که از مسافرت برگشتم!
شاید نفس تو شهری که ازش متنفری میتونه موثر باشه!
اما این تنها دلیلش! نیست
دوس دارم بدونم علت! چیه تا برطرفش کنم، اما نمیدونم
حوصله هیچ کاری را ندارم، ن مقاله نوشتن، ن درس خوندن، ن زبان خوندن، ن فیلم دیدن، ن کتاب خوندن، ن پیج گردی، ن بیرون رفتن از خونه،...
یه استرس ریز هم دارم که نمیدونم از چیه!
نزدیک یک هفته دیوانگی زنانه هم نیستم
» زی داره برنامه کودک نگاه میکنه، ندیدمش کامل اما یمشت جک و جونورن که دارن درباره ورق روی و اورانیوم و الکترون و یونیزه شدن و پایدار شدن حرف میزنن، یاد شیمی بخیر! ازش میپرسم آج میدونی یونیزه شدن چیه؟ جواب میده ینی چی؟ بهش گفتم خودت چی فکر میکنی گفت ینی شاد شدن!!! «
هر روز(ینی از ۵ام که از سفر برگشتم) ساعت ۲ بیدار میشم، ناهار میخورم، باز دراز میکشم یا میخابم یا فکر میکنم، فکرام هم چندان بدرد بخور و نتیجه دار نیستن، حتی حوصله فکر کردن هم ندارم
پری میگه هیستریک شدی خخخخ میگه خودتا میزنی به بی حالی!
چمیدونم والا
چقدر هوا خوبه! 
حوصله هیچ کسی را ندارم، حالا خوبیش اینه با خانواده بحث نمیکنم، (قانون: این مساله به تو مربوط نمیشه، دخالت در کار هم ممنوع!) چیز خبی بوده!
ساعت ها با موهام بازی میکنم دنبال موخوره میگردم، تا دو رشته را از هم جدا کنم خخخخ
میرم جلو آینه حرص میخورم که چرا هیکلم انقد بد شده، قبلا پاهام خ پر بود خ خوش فرم بود، الان لاغر شدم، الکی رژیم میگیرم، ورزش هم نمیکنم، ریدم تو هیکل به اون خوبی!
چیزی برام جذاب نیس!
دلم میخواد، بااینکه میدونم بعدش حالم بهم میخوره و پشیمون میشم ینی تصورم اینه! 
الان داره انشرلی پخش میشه، دیگه از دکلمش لذت نمی‌برم!
آیا میدانی که در هجوم درد ها و رنج هایت ...
آنه، اکنون آمده ام تا دست هایت را...
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست!
» اینستا: همه ۲۴ ساعت و ۱۲ ماه تو سفر و تفریحن، همه پولدارن، همه روشنفکرن، همه بی دردن، همه ساز میزنن، همه کتاب میخونن، همه یه پاشون ایران یه پاشون خارج، همه زندگیشون لاکچری_ سنتیه، همه روابط آزاد دارن، همه کم کم چهار تا اتاق لباس دارن، همه دانشگاه تهرانی ان، همه مانکنن، همه آشپزن، همه گلگلی شدن، همه از هر انگشتشون یه هنر میباره، ماشالا صد قل هوالله، همه...
چی شدیم یهو؟ خوب بودیم که! (با لحن جمشید رادیو چهرازی) «
احساس میکنم فارق التحصیل شدم و ۲۰واحد ندارم! دوماه جلوترم انگار خخخخخ
کار فکرم را مشغول کرده
برنامه های ع برا آیندش! خیلی قشنگن، منم همیشه این فکرا را داشتم و دارم، باهاش موافقم، چقد خوشحال کنندس که درک مشترک و عاری از تضاد داریم، ع وجود خیلی قدرتمندی داره، حسی که بهش دارم اینکه اگه بگه چند روز دیگه باید فلان چیز فلان جا باشه یا فلان اتفاق بیوفته، میوفته! به هر چی میخاد میرسه، انگار با کائنات دست در دست!
منتظر سیزده بدرم، میخام برعکس هر سال یاد بچگی با عمومینا برم، شاید یکم دلم آروم گرفت
یکم روحم خستست، سفر هم خستگیم را از بین نبرد!
دیگه چه راهی هست؟!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 8 فروردین 1396 | نظرات() 

7فروردین96

دوشنبه 7 فروردین 1396  05:17 ب.ظ

اتفاقا امروز دلم روستا نمیخواد
شهر میخواد
شلوغی تهران
تو بالکن
اتفاقا هوای تازه نمیخام، روز آفتابی... نه نه
دلم عصر ابری خنک میکشه
اتفاقا امروز مولانا و شاملو به مزاجم خوش نیست
دنیای سوفی مزش بهتره الان
امروز دیگه تار و شجریان و چارتار حالما خوب نمیکنه
روحم با باخ اوج میگیره
اتفاقا امروز دلم هیچهایک و پیاده روی و سادگی نمیخواد
میخوام برعکس همیشه که مقصد فرار از شلوغی بود، با GX تو خیابونای شلوغ بتابم، پشت چراغ قرمز بگذرونم چند ساعتی را
اتفاقا امروز دلم روانشناسی نمی خواد
حال و هوای تجارت تو سرمه
اتفاقا آرزوم امروز بحث با دکتر فاطمی نیست
قدم زدن با یه پسرجوان روی برگ های خشک پاییزی هوس دارم
اتفاقا امروز دلم عشق نمی خواد
 عقل و جدیت و منطق بدون احساس یک مرد موفق در بازار کار غیر علمی برام جذابه
قدری خسته ام، از علم، فکر، هنر،سبک ایرانی، نقد، درگیری برای رسیدن، برای شدن، ، ...
امروز چقدر اتفاقیست!
ممکنی خواستنی!


*بعدا نوشت؛ جواب متن از برادر:
آاااداداش:
زندگی جریان دارد 
میگذرد 
اتفاقا چه بخواهی چه نخواهی
چه از زیر پل تا به مقصد ایستگاه واحد پارک بگذری
چه از خیابان شهری که تنفر داری 
زندگی جاریست به روانی قهوه 
گاه به طعم شکلات تلخ گاه به ترشی آب انار 
مهم نیست چگونه می گذرد 
مهم دیدن است
نگاه ب چشمان معصوم یک کودک که دست در دست پینه بسته ی پدرش ایستاده
یا نگاه به انحنای عضلانی یک لکسوس
یا شاید خیره شدن به برق چراغ های قرمز  خودروهای گران قیمت ایستاده پشت چراغ راهنمای پارک وی 
آنگاه که تو در صندلی سخت یک واحد منتظر رسیدن و پیاده شدنی یا در اندیشه ی اینکه کرایه ی تاکسی چرا گران بود؟ یا باقی پولت را در جیبت نهادی یا در کیفت.


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:دوشنبه 7 فروردین 1396 | نظرات() 

۷ فروردین ۹۶

دوشنبه 7 فروردین 1396  02:25 ق.ظ

خدا حالم از دنیات بهم میخوره

* بعدا نوشت:
پاراگراف اول پست ۱۳ بهمن! 
شد آنچه می پنداشتیم!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:دوشنبه 7 فروردین 1396 | نظرات() 

به تاریخ ۲۸ اسفند ۹۵

شنبه 28 اسفند 1395  04:10 ق.ظ

رسد آدمی به جایی که

هر چقد ترک آهنگ ها را عوض میکنه اون آهنگی که دنبالشه را پیدا نمیکنه
انگار همشون بیگانن
آهنگ و ملودی آشنا نعمت بزرگیه!
ندارم چند! زمانیست!

لبخند میزنیم چاره چیست؟!
خخخخخ
خابم میاد


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:شنبه 28 اسفند 1395 | نظرات() 

به تاریخ ۲۶اسفند۹۵

پنجشنبه 26 اسفند 1395  07:47 ب.ظ

از سرسری خوانان بیزار ام. نیچه

...
از رویاهات دفاع کن
...
از آسمانم... چارتار
...
از خودت بگو، نه از گوشیت. زی
...
از خورشید به آفتاب! زی
...
ــســکـوـتـ
...
- به کشتن میدی
-رفتارتا درست کن
+چشماتا باز کن
...
ــســکـوـتـ
...
موزیک: حجت اشرف زاده/ دوستم داری

لکسوسGX
...
تموم؟! له شدیم
...
...!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 اسفند 1395 | نظرات() 

به تاریخ ۲۰ اسفند ۹۵

جمعه 20 اسفند 1395  10:45 ب.ظ

بر فراز تپه ای ایستاده‌ام. در بستر رودخانه‌ای فصلی که اکنون تنها هزاران سنگ صیقلی در بستر آن به جا مانده. آن‌سوتر کوه‌ها و صخره‌ها و اینجا سطح تپه که پر است از گیاهان خودرو و گل‌های بهاری و پرواز پروانه‌ها...
آدمی ناخودآگاه احساس میکند که چیزی ورای احساسات ساده هست، در طبیعت اسراریست که در چارچوب حواس نمی گنجد، حسی غریب و باشکوه... 
حسی از جنس غیب!
...
بدون ریشه انگار چیزی کم است...
مهری بی مهر!
...
لحظاتی هست که با کل هستی پیوند می‌خوری و گویی پنجره‌های جدیدی به رویت باز می‌شود و به گونه ای دیگر جهان را ادراک میکنی
جهان متوقف میشود، زمان می ایستد!
همه چیز در یک آن سکر آور گم میشود
۱۸اسفند۹۵


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

به تاریخ ۱۵ اسفند ۹۵

یکشنبه 15 اسفند 1395  04:51 ق.ظ

تکرارشِ این بیت:

در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود/ جانم به لب از صحبت احباب بر آمد
خاب غلیظ

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 15 اسفند 1395 | نظرات() 

۱۰اسفند ۹۵

سه شنبه 10 اسفند 1395  10:46 ب.ظ

ما ک اینجوری نبودیم
چی شدیم یهو
برنامه داشتیم
ی چیزایی میفهمیدیم بلخره
خیلی برنامه ها داشتیم خیلی
قشنگ بودن حالامون!
چی شد؟!
ما ک خاستیم
نشد خو
شد کنیدش
هنوزم هست... چون روشنه راه
بدید که ببینیم که بفهمیم
غلط نبود مسیر
میدونیم که درست
یخدچی حال
که بال بشه
که بپریم
سقوط ما را خاک میکنه
آسمون میخایم
بگیر دستمونا
تا پرواز کنیم
بالمون شکستس
حالمون ناخوش
نفس نداره این هوا
چشممون به راهته
روشن کن اگر تاریک میبینمش

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 اسفند 1395 | نظرات() 

به تاریخ ۹اسفند ۹۵

دوشنبه 9 اسفند 1395  04:03 ق.ظ

اندیشه...

بنویسید پرستو و بخوانید قفس!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:دوشنبه 9 اسفند 1395 | نظرات() 

به تاریخ مسافرت ایلام/ ۳اسفند ۹۵

سه شنبه 3 اسفند 1395  02:42 ق.ظ

های کولا[دلتنگی]

..
عجب عشقی عجب شوری عجب حالی، چه کتابایی
...
جای خوشحالیِ که هنوز هست، انرژی ای که وادار کنه از نیروی خفته درون استفاده  کنیم!
....
بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌خورد
بی دود، زین تنور بکس نان نمیدهند
تیمار کار خویش تو خودخور، که دیگران
هرگز برای جرم تو، تاوان نمیدهند
.....
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست
......
_ در حال حاضر فیزیولوژیکت چیست؟
_ در حال حاضر به چه چیزی فکر میکنی؟
_ در حال حاضر چکاری انجام میدهی؟
_ در حال حاضر چه احساسی داری؟
_ در حال حاضر چه تمایلات رفتاری ای داری؟
_ در حال حاضر چه خاطراتی در ذهنت هست؟

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 3 اسفند 1395 | نظرات() 

به تاریخ ۱ اسفند ۹۵

یکشنبه 1 اسفند 1395  04:26 ق.ظ

اپیزود ۱:
در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود
جانم به لب از صحبت احباب برآمد
اپیزود ۲:
گاهی بد نیست مرور کنیم که در زندگی روزمره، چه بارهایی بر ذهن و ضمیر خودمون گذاشتیم که ارزش حمل را ندارند‌.
به جای حمل اون ها در ذهن، می‌تونیم به‌سادگی این مساله را یادداشت کنیم و ذهن را سبک و آزاد کنیم تا به کارهای مفید و ضروری خودش برسد!
اپیزود ۳:
خودم رامیشناسم، خودم و دیگران را دوست دارم، مثبت و مسئولیت پذیرم و کنترل سرنوشت و زندگیم را خودم به دست گرفتم، عزت نفس دارم، و بلدم با مشکلات روبرو بشم و توان حل مساله دارم و جرات سعی و خطا و تجربه را دارم، تا جایی که میتونم سعی کردم که از همان نوجوانی مستقل باشم و روی پای خودم بایستم!
با خودم و دیگران صادقم!
 و در مسیر علاقه‌ها و استعدادهای راستین خودم حرکت میکنم و وجودم برای خودم و دیگران مایه‌ی عشق و امید و آرامشِ!
آگاهانه به دنبال رویاها و آرزوهای شخصیم هستم و
برای تفکرات خودم ارزش قائلم
اپیزود ۴:
خواب


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 1 اسفند 1395 | نظرات() 

۲۶ بهمن ۹۵

سه شنبه 26 بهمن 1395  03:59 ق.ظ

آدم باید سابقه داشته باش، حرفش برو داشته باشه! گدا باش اما سابقه خوب داشته باش

فرهنگ و شعور تو تحصیلات و اینا نیس، تو روستا، صحرا و بین گوسفندا ام میشه باشی و با فرهنگ تر باشی!
مرد باید حرف بزنه پا حرفش بمونه، سرش بره حرفش نره!
مال از آدم تنگ نظر هم اگر قرض گرفتی نخور، فردا میاد پس میگیره! 
اگه گوهی هم خاستی بخوری، گوه گوه خورا نخور، گوه پلوخور را بخور!!! ( نخند، بحث جدیه)
...
باور کنیم گرمای وجود یکنفر، حتی اگر کیلومتر ها هم ازمون دور باشه، بهشت میکنه دنیای یخ زده ی جهنمیمون را!
افتخار منی

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 26 بهمن 1395 | نظرات() 

24 بهمن 95

یکشنبه 24 بهمن 1395  05:50 ق.ظ

نمی‌دانم از چه‌روست

که برای رویش هرگلی

خورشید تب می‌کند

و دریا آه می‌کشد

و نسیم هیاهو می‌کند

و ابر شرحه‌شرحه می‌شود

و آسمان می‌گرید

و زمین ترک بر می‌دارد

و کرم، پروانه می‌شود

نمی‌دانم از چه‌روست

که برای رویش هر گلی

کائنات بی‌تاب است


من تو را دوست میدارم

از آن روز که آمدی نفسم را، حول و قوه ام را، انرژی گام‌هایم را، تپش قلبم را، گویی زندگی ام را با خود آوردی...

و آن روز من، متولد شدم


شمارش با یک آغاز می‌شود،

و گمان دارم که در بیشتر زبان‌ها، خواندن نیز با الف آغاز شود،

و در بسیاری دیگر، الف و یک مانند همند...

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

کاش ... آرزو که می‌توان کرد ...


روزهای بهتر، با خرد و زیبایی و شکوه و پویش بیشتر در انتظارمان است هم نفس


مادرت را دوست دارم


جانم تویی، تولدت مبارک


موزیک: حمیرا/ بجز قصه این عشق


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 24 بهمن 1395 | نظرات() 

۲۳ بهمن ۹۵

جمعه 22 بهمن 1395  10:20 ب.ظ

باز دوباره شروع شد!

بااااااز شروع شد
اه
به هر چه بیندیشی وسعتش میدهی پس به آنچه دلخواه توست بیندیش
خدا من تنهایی میخام
تنها ( با تفسیر و معنای خودم، نه تنهایی از منظر بقیه)
دوری ...
یونک یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ  یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ یونگ
من حوصله زندگی این فرمی و گروهی این مدلی را ندارم
خوشم نمیاد
من دلم استقلال کامل میخاد
من دلم میخاد خودم تعیین کنم برا خودم همه چیز را، از قانون ها بدم میاد
قانون های خود ساخته ی مزخرف
افکار مزخرف
من نمیتونم ایران را ادامه بدم تا آخر
براش میجنگم حتی اگر چندین سال طول بکشه
اما تا ابد نباشم اینجا
تهش هر چی میخاد بشه بشه

* وقتی از چیزی خبر ندارید و همه چیز را نمیدونید، فکر اضافی هم نکنید!
قضاوت ممنوووووووووووووووووووووووووووووووع


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:جمعه 22 بهمن 1395 | نظرات() 

۲۲ بهمن ۹۵

جمعه 22 بهمن 1395  04:27 ق.ظ

۳۸سالگی انقلاب اسلامی!

مگه قرار نشد وبلاگ بزنم که هیجانات و احساسات موقتیم را توش بنویسم، که رو در رو نگم و باعث ناراحتی هم نفسام نشم!
دردت به جونم که یدونه ای
فازت چیه؟ تقصیرم چیه؟
دوتا‌چیزی که بی جواب موند! با یه نمیدونم!
قطعا همه چیز تو جواب این دوتا سواله!
...
بارون قشنگی بود
خابم میاد میخابم بعدا یه پیوست اضافه میکنم 


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:جمعه 22 بهمن 1395 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2