۸ خرداد ۹۶

دوشنبه 8 خرداد 1396  03:48 ب.ظ

تقویم را میگیری تو دستت
صفحه را باز میکنی
و فقط ماه را میدونی
و میدونی که ماه رمضون
تو صفحه میگردی دنبال امروز
ولی نه میدونی چند شنبس و نه میدونی چندم رمضان
حالا جا قشنگش وقتی که تو ذهنت یه روز جولوتر باشی
میری تو سایت تا تاریخ امروز را مطمعن ببینی
باز هم یه روز از تقویمم عقب ترم!
چار تار میخونه
میرسه به اینجا؛
آه خواب آلودگی...
امروز دوشنبه ۸ خرداد ۹۶
۳ رمضان ۱۴۳۸
و من دارم به بدترین روزای زندگیم نزدیک میشم
رفتن...
 ترک آهنگ عوض میشه و باز چارتار؛
هوا آنسوی چشمانم بارانیست
سکوتم تحفه ی رنجی پنهانیست
به شب آغشته میماند خورشیدم
فراز تپه ای ماهی پیدا نیست
صدای از درون با من میگوید
شروع فصل بی رحم تنهایی
پر میزند بر بامم سیاه کلاغ و شب
به ویرانه ها میمانم خانه بی چراغ و تب
میسوزدم میکوبد به در دست سرد باد
جز رفتنت تصویری نمی اورم به یاد
همیشه موقع اومدن چارتار گوش میکردم تو مسیر
ولی اینبار...
ولی اینبار جاده مرا نمی خواند
لبخند میزنم... آه


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

۳ خرداد ۹۶

چهارشنبه 3 خرداد 1396  04:07 ق.ظ

بهت زده به تقویم نگاه میکنم

زمان تصوراتم سه روز عقب تر است
درد رقیقی در دست چپم احساس میکنم
نفسم بالا نمی اید
میگویند خوش که بگذر، گذر زمان را نمیفهمی
من را چه شده است؟!
...
احساست میکنم انقدر که صدای نفس هایت را میشمرم
احساست میکنم گویی اصا جسمی ندارم و تمامم تو هستی
تو من را میفهمی؟!
...
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت ازمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب میکنم بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست 
و فاصله تجربه ای بیهوده است
بوی پیرهنت اینجا و اکنون
کوه ها در فاصله سرد اند
دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را میجوید 
و به راه اندیشیدن یاس را رج میزند
بی نجوای انگشتانت، فقط
و جهان از هر سلامی خالیست
شانه ات مجابم میکند در بستری که عشق تشنگی ست
زلال شانه هایت همچنانم عطش میدهد در بستری که عشق مجابش کرده است
...
بیندیشم به آینده روشن؟! 
آرامشم تو هستی
تو تبصره همه قوانین زندگی منی
...
ــتهـــرانـــتـــ ــوــراــمیــــ ــخاـــند
...



نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:دوشنبه 8 خرداد 1396 | نظرات() 

۳۰ اردیبهشت روحانی ۹۶

یکشنبه 31 اردیبهشت 1396  03:15 ق.ظ

» یه کتاب واجب مطالعه ازاد: قلعه حیوانات (یادم باشت)

» مگر میشود تو کاندید برتر دل من باشی وبه تو رای ندهم؟!
» اخرین روز کلاس دوره کارشناسی (اصول بالینی) بود که تشکیل نشد خخخخ!
» قبل خاب هندوانه نخوریم!!!
» دلتنگی چیست؟! خانوادم! عشقم! خودم! کدام؟!
» یسری برنامه کوتاه مدت جمع بندی درسی باید ترتیب بدم فردا!
» شبت آروم

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۲۶ اردیبهشت ۹۶

سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  12:58 ق.ظ

دو تا شعر قشنگ خوندم خیلی کیف کردم:

» مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند

» دردی اگر داری و همدردی نداری
با چاه آن را در میان بگذار! با چاه!
غم روی غم اندوختن دردی ست جانکاه!
گفتند این را پیش از این اما نگفتند،
گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند؛
آنگاه دردت را کجا فریاد کن. آه!
فریدون مشیری

» چنوقته نمیتونم نفس بکشم، اصلا اوضاعم خوش نیست!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۲۴ اردیبهشت ۹۶

یکشنبه 24 اردیبهشت 1396  05:57 ب.ظ

جسورانه یا احمقانه حرف هایی زدم 

پشیمون هم نیستم
سیاست هیجان انگیزه!
زبان ها قفل است!
ترس زیبا/ پارانویید سیاسی!
شاید یه روزی کتابی نوشتم با این عنوان

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۱۸ اردیبهشت ۹۶

دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  12:13 ب.ظ

اصا یادم رفت میخاستم چی بنویسم خخخ بسکی نت ضعیفه تا صفه بیاد بالا!!!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

۱۷ اردیبهشت ۹۶

دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  12:06 ب.ظ

ببین دیازپام ده خورانده اند خلق را( نامجو، دیازپام ده).
روز به روز که میگذرد، سیر تصمیمات باری به هر جهت و خودسرانه، به اسم خیر خواهی و مصلحت اندیشی بیشتر میشود که نشان از روح حاکم! است!
میبینیم عده ای در پست و مقام مختلف، در موضوعاتی دخالت میکنند که هیچ گونه دخل و تصرف و ارتباطی در آن ندارند!
تو می خوای من اونی باشم که واقعا خودت می خوای من باشم، اگر اونی باشم که تو می خوای اونوقت دیگه من، من نیست، یعنی منِ خودم نیستم ( دیالوگ یک فیلم)!
 لمپنیسم، واژه ای بود برازنده، هدیه از دانشنامه آزاد ویکی پدیا!
خدا بیامرزد پدرش را، داریم مگر دلچسب تر از کهن الگو؟!
ما یادگار عصمت غمگین اعصاریم(اخوان ثالث)!
دین و مذهب هم بماند که زبانم قفل است، من روستای لافت رفته ام، من مرز نشینان را دیده ام!
فکر گریزی تنها راهی ست برای حیات، برای تنفس!
سرم درد میکند!
لبخند میزنم!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

۱۴ اردیبهشت ۹۶

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396  04:26 ب.ظ

بعضی وقتا دونستن ها میشن دردسر بزرگ زندگیت

باهوش بودن، ربط دادن، اصلا هم خوب نیس
تمرکزی که باید از بین ببریش!
باید بگذری تا بتونی نفس بکشی
زبون باز نکن، که بگی، ک چته، ک میفهمی 
نوچ
اتم‌ تو دنیای خودش حریف صد تا رستمِ! (حسین پناهی)
میبینی
میگذری
میفهمی
میگذری
حتی میترسی قبرا بکنی
که ببینی توش مرده هست یا نه
درد داره که نباشه!
دلی که سوزوندی، شعری که خوندی، اشکی که ریختی، آهی که کشیدی!
میشه گذاشت و رفت؟! میشه ...
بگذر
میخای نفس بکشی،
میخای نفس داشته باشی که بکشی
پس
بگذر
ببین بگذر 
بفهم بگذر
... انفجار...
ای آرزوی فردا 
تو بیا 
تو بیا
نداری
خبر ز حال من نداری
که دل به جاده میسپاری
سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار
از من دیگر اثری در آینه نیست
پیدا کن تو مرا
این فاصله چیست
ای معنی شعر تر من
پرواز جاری در پر من
تو بیا
تو بیا
سر در دامن
بر سر کویت
شب میبارد
از سر مویت
نداری
خبر ز حال من نداری
که دل به جاده میسپاری
... سقوط آزاد...




نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۲ اردیبهشت ۹۶

شنبه 2 اردیبهشت 1396  06:22 ب.ظ

انگشتر

اتفاق هایی ک میشود ب فال نیک گرفت!


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:شنبه 2 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۳۱ فروردین ۹۶

پنجشنبه 31 فروردین 1396  11:59 ب.ظ

در دنیا دنبال بهانه ای بگردید برای لذت بردن!!!
پیرامون شما مملو از بهانه هاست!
حیات ما در قید ایست برای بودن
بودن ما در قید ایست برای خوش بودنو لبخند و لذت
و خوش بودن ما بهانه ایست در قید ی وهله آرامش
ع.م

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:شنبه 2 اردیبهشت 1396 | نظرات() 

۲۷ فروردین ۹۶

دوشنبه 28 فروردین 1396  10:02 ب.ظ

نمیدانم که بعد از سالهای سخت و دشوار...
که بعد ازروزهای گرم و شیرین...
زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد و یا این ارزو در نطفه میمیرد؟؟؟
نمیدانم...

به چه مانند کنم خلوت آغوش ترا؟!
تو بگو


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:دوشنبه 28 فروردین 1396 | نظرات() 

۲۵ فروردین ۹۶

جمعه 25 فروردین 1396  02:51 ب.ظ

صدام تو گلوم خفه شده!

همه چیز خیلی عالیه و قشنگ، حالم هم!
پنجشنبه
جمعه
یادت بمونه این دو روز را!


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:جمعه 25 فروردین 1396 | نظرات() 

۲۳ فروردین ۹۶

چهارشنبه 23 فروردین 1396  02:33 ق.ظ

ساعت ۲:۳۴ بامداد

فضای متصور: دریا، شب، صدای امواج خورده بر صخره ها، نسیم،... و آنچه که خود میدانم
جایی به من بدهید بزرگترین دلتنگی آدمی با من است
گفتم روزی باران دریا را خیس خواهد کرد
جایی به من بدهید تمام دلتنگی آسمان با من است
گفته بودم روزی تمام پنجره ها غریب می شوند و آسمان میرود و زمین تنها میماند
گفته بودم روزی تمام عکسهایمان را از زمین پس میگیریم
امروز دیگر هیچ هواپیمایی از آسمان نمیگذرد
ما با چترهای بسته به این جهان می آییم و با چترهای باز از این جهان میرویم
جایی به من بدهید...
جایی برای خندیدن...
جایی برای خیره شدن...
شب کوچکی از تمام دنیا با من است
شب تار
شب بیدار
شب سرشار است
زیباتر شبی برای مردن
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد... (تکرارش ۱۰۰بار)
احمد شاملو

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:چهارشنبه 23 فروردین 1396 | نظرات() 

۱۶ فروردین ۹۶

چهارشنبه 16 فروردین 1396  12:10 ق.ظ

ساعت ۰۰:۱۰

تصور کن، حسی که وقتی پات خاب رفته
ن میتونی تکون بدی، ن میتونی ارومش کنی، ن میتونی خلاص شی
اقا هیچی دیگه کلا تا ی چند مین یا ثانیه دقیق یادم نیس، زمان میبرد تا پات خوب شه!
حالا، باز تصور کن زندگیت این فرمی شه!
یاهاها... خخخخخخ 


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:چهارشنبه 16 فروردین 1396 | نظرات() 

مطلب رمز دار : ۱۵ فروردین ۹۶

سه شنبه 15 فروردین 1396  02:22 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 15 فروردین 1396 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:3  
  • 1  
  • 2  
  • 3