اولینْ بزرگترین ریسک

یکشنبه 2 مهر 1396  10:45 ب.ظ

8 تیر بود ک کتابا رسید دستم
10 تیر بود شاید
بسم الله 
صفحه اول، 
بعد از 9 روز، رفت دانشگا دنبال کارای فارق التحصیلی
بیمارستان! نوشته ای بدون توضیح تو تقویم 19 تیر (نمیدونم چی بود یادم نیس)
تا سه روز خوب درس نخوندم، علت نامعلوم! ینی گذشت و فراموش شد
28 تیر ی خط بزرگِ عصبانی تو تقویمم
شب! شاید شبی بوده ک کلی حرف از گذشته زده شده
تا سه روز درس نخوندم
4 مرداد، اصفهان، ملاقات پزشک پارک
6 مرداد اخرین بار اهواز!
7! باز اهواز
10 مرداد جلد یک تمام
12 مرداد نتایج
13 مرداد نخوندم تا 24 مرداد
17 مرداد مانترا
19 مرداد عقد
24 مرداد ما زنده بر انیم که ارام نگیریم
25 مرداد باشگاه
26 مرداد بیدار شو از خاب ادم ساده! چهرازی
1 شهریور دوباره دکتر ازمایش خون
2 شهریور میگذره اینم
3 شهریور آ.پ
تا 7 روز نخوندم
14 شهریور گپ: مشکلات سلامتی، سفر یکروزه ب تهران 
19 شهریور تهران
22 شهریور جلد دوم
23 شهریور عروسی دوستم
دو روز درس نخوندم
30 شهریور ...کد 2 تموم
1 مهر... کد 3 تموم ( و کد 1.5)
2 مهر... کد 3 روان تموم
...
شاید بشه گفت
اون بسم الله نه برای صفحات کتاب
که برای یعالمه اتفاق عجیب و غریب تو زندگیم بود
تا حالا اینهمه اتفاق یجا برام نیفتاده بود
خ جاها کم اوردم
اما از این ریسکی ک کردم پشیمون نشدم
و از برنامم دست نکشیدم
من چیزی را تو دل و وجود خودم پیدا کردم
که خدا را شکر میکنم اگر خ چیزا پیش اومد و گذشت 
و البته ک خیلیاش نگذشت وموند یادگاری که هر روز برات مرور بشه
که نمیشه انتظار قشنگی از دنیا و زندگی داشت
اما بازم خدا را شکر
...
 تیر .... مرداد ..... شهریور..... مهر.....
گذشت
با همه سختیاش، با همه شوک ها و یکه خوردناش، با همه دلتنگیاش، با همه غیر از روال معمول پیش رفتناش، با همه واقعیت هاش و همه ی خود فریبی هاش!!!
خیلی بهم درس داد!
...
این راه طولانیه
جاده هم اسفالت نیس
بسم الله



نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 2 مهر 1396 | نظرات() 

تکرار

پنجشنبه 30 شهریور 1396  04:13 ق.ظ

بعضیا ک بلاک میکنن 

کاش همینجوری هم از زندگی ادم بلاک میشدن
...

من تو را بیشتر دوست دارم متاسفانه!

...

سر درد گرفتم

...

بقول تو؛ مرسی که امشبمون را هم ماندگار کردن!

...

وااااای سرررررم



نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 شهریور 1396 | نظرات() 

نازترین نازِ زندگی ََ م

سه شنبه 28 شهریور 1396  02:48 ب.ظ

7 سالشه
یادداشت برام مینویسه
به زبان نقاشی
میزاره تو پاکت نامه 
از زیر در اتاقم هل میده داخل
.
.
.
کتابم دم دستش باشه
تو صفحه اولش نقاشی میکشه
.
.
.
میخام برم جایی
نقاشی میده
.
.
.
میگه میخام
به یادم بیوفتی
به زبون خودش: میخام سوپریزت کنم
.
.
.
اگر میره باغ
برام خوشگلترین میوه
یا گل را میچینه
میگه برات اوردم
.
.
.
اگر یروزی چیزی بهش بدی
چه بزرگ
چه کوچیک
چه بی ارزش
چه باارزش
نگهش میداره
و به هیچ کی نمیدش
و میگه این یادگاری 
و ازش خوب محافظت میکنه
.
.
.
اگه یروزی میخاد یچیزی بخره
مثل بستنی
مثل شکلات
یا هررر چیزی
میگه تو سبز دوس داری
من برات سبزشا خریدم
و این را همیشه یادش میمونه
.
.
.
چقدر محبت سادست
چقدر زیباست
چه گرونِ ارزونی! 
فقط
دل میخاد 
فقط
عشق میخاد

28 شهریور 96
فردا: چهارشنبه 29 شهریور به تعبیری 1 مهر  زی

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 شهریور 1396 | نظرات() 

نفس... گذر... 28 شهریور/ 20 مهر / محرم /

سه شنبه 28 شهریور 1396  02:23 ق.ظ

خدااااااااااااااا...

...
بوقارانلیق گئجه لردی
قاپیمیز پیس دؤیولور
نه بیلیم
بلکه اجل دیر
دایانیب جان آپارا
...

.........................................................!

...

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 شهریور 1396 | نظرات() 

بی انتها باید رفت، در جاده ای سبز، با قلبی مطمئن...

یکشنبه 26 شهریور 1396  03:02 ق.ظ

رفت تا برسه به نوک قله 
هنوزم امید داره 
قدم بر میداره 
تو راه خیلی ها را میبینه
هرکسی یجا نشسته
بعضی ها پایه ی کوه
بعضیا دامنه
بعضی ها یکم بالاتر از دامنه 
بعضیا هم نوک قله
داره میره
گاهی میترسه سر نوک قله جا نباشه
مجبور باشه سرپا بایسته
خیلی ها بهش میگن همینجا بشین دیگه کافیه
اما اون عاشقه نوک قله است 
حتی اگه جا نباشه و بایسته
دنبال اصل قله است
جالبه
هرکی هرجا نشسته برا خودش با سنگ و خاک یه قله تراشیده
به بعضی هاشون که نگاه میکنی قله های خودساخته ی خوبی هم هستند 
اما اون راهشو ادامه میده
.
.
.

زندگی تو
هر چیه
و هرچی قراره باشه
من
پا به پاتم
چون ایمان دارم 
که قدرتمندی
و این
یعنی 
تو، معبود منی
.
.
.
بااینکه نیستم تو این فاز، اما جمله هک شده تو ذهنم؛
چه بکشیم، چه کشته بشیم، پیروزیم
و هیچ ناراحتی نداریم، 
و شکست برای ما معنا نداره!
"شهید همت"

 گپ شبانه- یکشنبه 26 شهریور96

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 26 شهریور 1396 | نظرات() 

ساکن

شنبه 25 شهریور 1396  01:28 ق.ظ

در
دلم
هوای
دریا
ست
.
.
.
موزیک: دریا- نیما چهرازی

گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم اوازم
میروم شبها به ساحل ها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا
مینویسم اوج غم ها را
دریا
سرنوشتم را بیاد اورد
دنیا
سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرقه در رازم

تنها
از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است



نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:شنبه 25 شهریور 1396 | نظرات() 

فا ...

جمعه 24 شهریور 1396  04:50 ب.ظ

پوچی!



نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:جمعه 24 شهریور 1396 | نظرات() 

تپش قلبم

جمعه 17 شهریور 1396  02:59 ق.ظ

من
یه حس عاشقانه در تو
تو
یه عشق جاودانه در من
من
"بی بال و پرم بدون رویات
بی تاج سرم بدون دنیات"
.
.
.
من با تو خوشم!
.
.
.
اینچنین خوب چرایی؟
در دام تو خوش تر که رهایی!
.
.
.
بی قرارتم یار
.
.
.
موزیک: حمیدهیراد پازل باند

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:جمعه 17 شهریور 1396 | نظرات() 

اکنون میان دو هیچ

یکشنبه 12 شهریور 1396  02:35 ق.ظ

شیش هفت سالم بود

شایدم بیشتر
زمستون
شب نشینی ها
خونه عمه معصومه
ترشی الوچه و زردالو
خورشت قیمه+ لوبیا قرمز
4 تا دختراش
...
محرم
پاییز
خونه عمو
غذای نذری
قطع شدن برق
سفره کوچیک
...
اما تابستونا را دوس نداشتم
هیچوقت مثل همین الان
چون مردها تو خونه ها کمتر بودن
من چقدر "مرد" ها را دوست دارم
...
بهار
عید دیدنی
وای وای واااای 
چرا گذشت
سالهاست عیددیدنی نرفتم
...
بگی اگه اینقده محل به دنیا میزاشتیم 
تا همین پارسال...
...

بعدا نوشت: چی را گم/ فراموش کردم؟
خدا را
معنادادن را
خودم را
چی را؟!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 12 شهریور 1396 | نظرات() 

زندگیِ ه، غیرمنتظرِ ه ( صدای ه غلیظ)

شنبه 11 شهریور 1396  11:14 ب.ظ

نمیدونم
گاهی انقدر دلت خلوت و تنهایی میخاد
که حتی دوس نداری دربارش برا کسی توضیح بدی
گاهی اصلا دوست نداری حرف بزنی
شاید هم نمیشه با ادمهای قضاوتی حرف زد!
نمیدونم
از نصیحت، از تکرار حرفهایی که خودم بهترش را میدونم، از اطلاعات بی خاصیت، از شنیدن حرفی که نو وجدید نیست، بیزارم
.
.
اصل حرف

من گنگ خاب دیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

بازم نمیدونم


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:شنبه 11 شهریور 1396 | نظرات() 

7 شهریور 96

سه شنبه 7 شهریور 1396  04:53 ب.ظ

مسائل خوشمزه؟!

تامل!

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:سه شنبه 7 شهریور 1396 | نظرات() 

5 شهریور 96

یکشنبه 5 شهریور 1396  07:11 ب.ظ

-اینم مجازیه

+ فعلا رابطه دیگری در دسترس نیست!!!
-...

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 5 شهریور 1396 | نظرات() 

5 شهریور 96

یکشنبه 5 شهریور 1396  01:20 ق.ظ

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

««« بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن »»»

.....

دوست ندارم درمانگر عشاق باشم، شاید دلیلش حسادت است. آخر من هم تشنه ی افسون عشقم. شاید هم دلیلش این است که عشق و روان درمانی از اساس با یکدیگر نمی خوانند. درمانگر خوب با تاریکی می جنگد و در جست و جوی روشنایی است، در حالی که عشق، به رمز و راز زنده است و به محض تفتیش فرو می ریزد؛ و من از جلاد عشق بودن بیزارم.


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 5 شهریور 1396 | نظرات() 

23 مرداد 96

دوشنبه 23 مرداد 1396  12:58 ق.ظ


یجوری بهونه بیارید طرف فک نکنه به شعورش توهین شده
...
قبلنا از تو حموم میگفتیم مامان شیر ابو ببند یخ کردم، الان از تو اتاق میگیم دانلود نکن سرعت کم میشه! (اموجی فقط دوتا چشم) 
 ...
صدای اعمال بلند تر از حرف هاست
...
آدمها لالت میکنن، بعد میگن چرا حرف نمیزنی
...
چوم خخخخ
یا ادم باید بلد باشه خودشو گول بزنه
یا باید خوشبین باشه
یا ...
(متأسفانه!) من توان و حال اینکارا ندارم!
...
گفت جبران میکنم
گفت من درست میکنم
گفت ...
بدترش کرد
خاست که برم
روش نشد!

(در روزهایی که گذشت)


نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:یکشنبه 5 شهریور 1396 | نظرات() 

درِ گوشی

پنجشنبه 19 مرداد 1396  01:17 ق.ظ

او گفت:

خواهش میکنم بهم خیانت کن!
.
.
.
19 مرداد 96

نوشته شده توسط: فا ا | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 مرداد 1396 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:7  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7